باسمه تعالی
پرسش مهر ریاست جمهوری"
خشونت از کجانشات گرفته و چگونه عده ای خشونت را می آموزند؟
چگونه می توانیم جوامع منطقه وجهان راازخشونت برهانیم؟
تهــــیه کننده:
باقر تسلیمی
آموزشــــــــــــــگاه مسعودسعـــــد
موضوع مطرح شده به عنوان پرسش ، واقعیت امروز منطقه خاور میانه ،شمال آفریقا وآسیای جنوب غربی است.از لیبی تا آفریقاواز ترکیه تایمن وسومالی،منطقه وسیعی در گیر خشونت است.
مقدمه.
شماامروز در یک محیط امن،درس وکلاس خودرا درمدرسه آغاز می کنید،امادر همسایگی ما عراق ،سوریه، یمن وکشورهای دیگر منطقه وکنار ما مدارس ویران شده دارند،دوستان ودانش آمورزان آنهابه خاک وخون کشیده شده ند ومعلمان فرصت تعلیم وتربیت را از دست داده اند...باید بدانید خشونت تاچه اندازه می تواند محیط اجتماعی،جوانان،نوجوانان وآینده کشور را تهدید کندوخشونت تنها جنگ وترور نیست بی احترامی به یگدیگر نبود اخلاق برادری خواهر ی،ودوستی هم نوعی خشونت است
چکیده.
موضوع مطرح شده به عنوان پرسش ، واقعیت امروز منطقه خاور میانه ،شمال آفریقا وآسیای جنوب غربی است.از لیبی تا آفریقاواز ترکیه تایمن وسومالی،منطقه وسیعی در گیر خشونت است.اگر در برخی مناطق هم خشونت کمتر دیده می شود،به دلیلیش سلطه قوی حکومت هاست نمونه اش عربستان وسایر کشورهای مشابه است واگر این سلطه امنیتی ونظامی نباشد، این کشورها نیز با بحران وخشونت شدید مواجه خواهند شد به عبارت دیگر خشونت درهمه این منطقه به صورت بالقوه وجود دارد،ولی دربرخی از مناطق هنوز فرصت ومجال آنرا نیاقته که به فعالیت تبدیل شود.متاسفانه درمورد خشونت یک واقعیت رانیز باید لحاظ کرد واینکه مثل آتش است وجلوگیری از بروز ان بسیار ساده تر است نسبت به خاموش کردن ان ، هنگامیکه از آتش فشان کینه فوران کند،زیرا اثرات خشونت فزاینده است ومنبع کینه ونفرت...جدیدی می شودوجمع وجور کردن ان پس از بروز بسای رسخت می شود.
درباره خشونت وریشه های ان مباحث ومطالعات زیادی انجام شده است.دراین مقاله نیز تاحدی به برخی جوانب ان پرداخته می شود در واقع خشم ویژگی ای است که در ذات تمامی انسان ها وجود دارد.ومسئله کنترل خشم است واین که در چه مواقعی انسان از خود رفتار خشونت امیز نشان میدهد؟طبیعی است که در مواقعی که از لحاظ روانی احساس خطر کنیم برای دفاع از خود هر کاری انجام میدهیم.برای مثال شخصی که احساس کند به او ویا خانواده ویا عقایدش توهین شده برای دفاع از داشته هایش در بیشتر مواقع خشونت را انتخاب میکند ویا بهتر است بگوییم خشم بر او غالب میشود چرا که در واقع انتخابی وجود ندارد در ان لحظه که فرد از لحاظ روانی اشفته است.برای کنترل خشم راه های متعددی وجود دارد که روانشناسان عزیز ان ها را پیشنهاد کرده اند که بنده با خیلی از انها مشکل دارم.برای مثال یکی از راهکار ها نوشیدن یک لیوان اب خنک است!من نمیدانم کسی که وسط یک دعوای خیابانی است و هر لحظه ممکن است یک فاجعه رخ دهد با ان چاقوی جیبی از کجا باید یک لیوان اب خنک بنوشد؟مطمئنا شکستن یک لیوان بیشتر ارامش میکند.ویا این که راه بروید وچند بار به خود بگویید من ارومم،من ارومم،من ارومم......ویا ان که چشمان خود را ببندید و برای پنج دقیقه دراز بکشید.من به شخصه به این راهکار ها اعتقادی ندارم چون در ان لحظه های حساس به تنها چیزی که شخص فکر نمیکند همین راهکار هاست..انسان ها به صورت جمعی واجتماعی زندگی می کنند،امیال وارزوهای انان نامحدود است،ولی منابع در دسترس انها به نسبت محدود است.هرکدام می کوشند که حق خود راازاین منابع بیشتر کنند.ولی انسان ها یک مشکل مهمتری هم دارند واینکه به تنهایی نمی توانند به اندازه ی کافی از منابع مادی بهره مند شوند وباید این کار را به صورت اجتماعی انجام دهند.در واقع انسان ها به همان اندازه که درصدداستثمار یکدیگرند، به یکدیگر وابسته نیز هستند.این دو ویژگی است که منشا عینی خشونت، تفاهم وصلح است وجالب اینکه خشونت باهدف نفی و رد دیگران دراستفاده از منابع،ممکن است در کوتاه مدت به سود طرف برنده شود ولی مشکل این است که در بلند مدت برنده نیز است .هرجامعه ای که نهاد های حل اختلاف قدرتمند، مستقل وکارآمد نداشته باشند بطورطبیعی خشونت راافزایش می دهد،زیراوقتی که نتوانیم اختلافات میان خودرااز طریق مدنی وباقضاوت وداوری یک نهاد مرضی الطرفین ودارای اقتدارحل کنیم،به ناچار وارد درگیری واعمال زوروخشونت می شویم.بااین ملاحظه به چند عامل ذهنی وعینی که ریشه خشونت هستند، اشاره می شود.
به میزانی که یک گروه خودرا حق مطلق ودیگران باطل را بداند وهیچ امکانی را برای حق وباطل بودن دیگران وخودش باز نگذارد،به طور طبیعی چشمه تعامل سازنده وتفاهم بادیگران را خشک میکند وتنها راهی که فصل الخطاب می شود ،استفاده از زوروخشونت است.
برای این افراد،خشونت وجه مقدس وحتی ایینی پیدا میکند.نه تنها درصددپنهان کردن ان نیستند که از برملا کردنش نیز استقبال می کنند.رفتار ی که داعش با دیگران میکندونمایش هایی که از نحوه اعدام انها در اختیار افکار عمومی قرار میدهد،نشانه فصل الخطاب بودن خشونت ومقدس بودن ان نزد این گروه است.این نگرش گاه مبتنی بریک فکر است، گاه مبنی ان قوم ونژاد وحتی رنگ پوست است.درچنین جامعه ای قاعده ی بازی صفر ویک استیابه تعبیر دیگر قاعده بازی برد باخت است.یعنی یاهمه چیز را برده ای یاهمه چیزرا باخته ای.
پس برای بردباید کاری کرد که طرف ببازد ونابود شود.برای مبارزه با خشونت، باید قاعده بازی را برد برد تعریف کرد.مثل تجارت واقتصاد وفرهنگ.وقتی که کسی کالایی تولید می کند وما انرا می خریم ، هردو سود کرده ایم.این یعنی تعامل،تفاهم ووابستگی متقابل ،درحالیکه دزدی چنین نیست.
هرجامعه ای که اصلی ترین منابع مادی ان از کار وکوشش انسان ها تامین نشود، بلکه از طبیعت وبه شکل رانت باشد، برای بروز خشونت مستعد تر است، زیرا این منابع محصول تعامل انسان ها بایکدیگر نیست، بلکه رانت است ورانت را می توان به تنهایی یا با گروه محدودی به تصرف خود دراورد ودرنتیجه حذف واعمال خشونت علیه دیگران ازاین سفره رانت به یک راهبرد تبدیل می شود.
هرجامعه ای که نهاد های حل اختلاف قدرتمند، مستقل وکار آمد نداشته باشد،به طور طبیعی خشونت را افزایش می دهد، زیرا وقتی که نتوانیم اختلافات میان خودرااز طریق مدنی وبا قضاوت وداوری یک نهاد مرضی الطرفین ودارای اقتدار حل کنیم، به ناچار وارد درگیری واعمال زور وخشونت می شویم.
جامعه ای که در حال گذر است ، دچار تضاد منافع ونیز فقدان نهاد های داوری ونظارت کننده خواهد بود وهرچه سرعت گذار بیشتر باشد خشونت های مرتبط بااین تضاد منافع بیشتر وعمیق تر است.تضاد منافع دراین جوامع بسیار ناسازگار وغیر قابل جمع به نظر می رسد، لذا استفاده از خشونت به عنوان بهترین راه حل شناخته میشود.
در جامعه ای که گفت وگو رواج نداشته باشد،بدون تردید خشونت پایه رفتار می شود.متاسفانه گفت وگو کردن چندان ساده نیست .دیده شده که اقشار فرهیخته ایران نیز نمیتوانند براحتی بایکدیگر گفت وگوکنند، حتی درون یک صنف نیز گفت وگو غایب است، چه رسد میان اصناف واقشار!وقتی دونفر هنرمند ، فیلسوف، جامعه شناس، پزشک و ... نتوانند باهم گفت وگو کنند، از دیگر اقشا رچه انتظار ی داریم ؟
من معتقدم برای کاهش خشونت باید بر روی پرورش فکر عموم کار کرد.مردم باید به یک باور قلبی وعقلی برسندکه خشونت راه حل مناسبی نیست،همان طور که در مدارس این روش از بین رفته است در خانواده و محل کار هم باید این روش از بین برود.همه میدانیم در دهه های گذشته به طور علنی دانش اموزان کتک میخوردند و تنبیه بدنی میشدند خیلی از خانواده ها تا به امروز برای تربیت فرزندانشان از تنبیه بدنی استفاده میکنند که راه حل منسوخ شده ای است.سطح اگاهی باید در جامعه بالا برود و برای سلامت روانی مردم تلاش شودبرای ایجاد سلامت روانی در جامعه، باید فشار ساختاری از روی مردم برداشته شود. فشار ساختاری یعنی از لحاظ اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی، بر مردم فشاری نباشد و با رفتارهایمان نباید افراد را در زمینه های مختلف، دچار سرخوردگی کنیم. به عنوان نمونه فرد وقتی رشته هنر و موسیقی را دوست دارد، باید بتواند در آن رشته تحصیل کند. وقتی امکان دستیابی به این خواسته ها ممکن نباشد، سلامت جسم و روان افراد به مخاطره می افتد. در این شرایط فشارهای مختلفی از سوی جامعه یا ساختارهای موجود در آن، بر افراد وارد می شود و امکان سرخوردگی افزایش می یابد. آیا فرد سرخورده، می تواند فرد سالمی باشد؟ این تنها یک مثال بود. می توان مثال های دیگری از سایر حوزه ها را بیان کرد که فشار ساختاری بر افراد جامعه تحمیل می شود. در چنین جامعه ای، بسیاری از امور معوق می ماند. عده ای دلشان می خواهد به دیگران احترام بگذارند، اما احترام نمی بینند. بعضی می خواهند کارشان را به خوبی انجام بدهند، اما به خاطر کار خوب نه تنها تشویق نمی شوند و ارتقا پیدا نمی کنند، بلکه اساسا فرقی میان آنها و کسانی که بد کار می کنند، وجود ندارد. عده ای می خواهند دوستی ها را در جامعه تقویت کنند، اما ارتباطات، ناسالم است و دوستی ها قابل اعتماد نیست. می خواهند به فردی که تصادف کرده و در خیابان افتاده، کمک کنند اما می ترسند خودشان مقصر شناخته شوند و …
از این نمونه ها بسیار است. به راحتی می توانید به این موضوع پی ببرید که در چنین جامعه ای، هیچ کس نمی تواند درست کار کند و کار درستی انجام دهد. در چنین جامعه ای، نمی توان انتظاری جز «فساد»، «از بین رفتن سرمایه های اجتماعی» و «طغیانگری مردم» داشت. «خشونت»، ذات جامعه بی اعتماد است. لذا رفتار خشونت آمیز افراد، دلیل بر فقدان آسایش روانی آنهاست.در واقع برای اگاهی بخشی باید رسانه قوی ای داشت.تاثیری که رسانه در افکار عموم دارد هیچ چیز ندارد..در جامعه ای منطق وتعقل وجود داشته باشد کمتر شاهد خشونت هستیم.در جامعه ای که افراد از سلامت وبهداشت روان برخوردارند کمتر شاهد اعمال خشونت امیز خواهیم بود. تا زمانی که این فشار وجود دارد، جامعه سالمی از لحاظ روانی نخواهیم داشت
وقتی که رسانه های رسمی فرهنگ گفت وگو را دامن نمی زنند، نتیجه ای جز خشونت ورواج آن نباید در انتظارمان باشد.
برای عبور از یک جامع خشن وخشونت زا باید نگاهمان به دیگران وحق آنان تغییر کند، باید از رانت جویی پرهیز کنیم، باید نهاد های حق اختلاف مستقل ومنصف را تقویت کنیم، باید بازی رادرجامعه برد برد تعریف کنیم، باید اصول وقاعده گفت و گو کردن را یاد بگیریم و... مسلم این است بی اعتمادی، سلامت جامعه را به خطر می اندازد. فرض کنید در جامعه، افراد به یکدیگر بی اعتماد هستند. در این جامعه فرد دیگر نمی تواند به پزشک معالج اش و دستوراتی که می دهد، اعتماد کند. باید به چند پزشک مراجعه کند تا مطمئن شود که حقیقت به او گفته شده است. وقتی فرد به هواپیما بی اعتماد می شود، دیگر با هواپیما سفر نخواهد کرد. اگر بخواهد ازدواج کند، به خود می گوید: «چطور می توانم شریک زندگیم را انتخاب کنم، درحالی که همه درحال دروغ گفتن هستند». در این وضع، زن و شوهر نیز به هم اعتماد نخواهند داشت؛ و پدر و مادر نسبت به فرزندان بی اعتماد می شوند. اعتماد نداشتن به خانواده، همکاران، همسایه ها و درنهایت به کل جامعه، علایم فقدان امنیت و اعتماد در جامعه است که درنهایت از بین رفتن سلامت روانی کل جامعه را در پی خواهد داشت. وجود این وضع یعنی، بهداشت روانی افراد، تأمین نیست.

برچسب: پرسش مهر 95,
نویسنده: رضا حسینیپور